ذبيح الله صفا
1054
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
* با آنكه سرآمدى بدانش * هستى در عشق سخت نادان طوفان سرشك عاشقان را * گردون نكشد به زير دامان * آن كله كه آرزو در او انبارست * روزى بينى كه جاى مور و مار است آن مار همه زادهء انديشهء اوست * و آن مور همه نتيجهء پندارست * فرياد ز دست دوستداران كه مراست * دشمن بهتر ز جميع ياران كه مراست هرچند كه غمگسار بهتر ز غمست * غم به باشد ز غمگساران كه مراست * ويران شهرى كه اندرو مردى نيست * آن باغ مباد كاندر آن وردى نيست گم باد سرى كه نيستش سودايى * خون باد دلى كه اندرو دردى نيست * سوزنده بسان اخگرم ساختهاند * آيا ز كدام گوهرم ساختهاند هرگز نرسم به هيچ مقصد گويى * همطالع تير بىپرم ساختهاند * هرچند وجود را بهم بيختهاند * مانند تو پيكرى نينگيختهاند كافور همانا به يخ آميختهاند * وين قالب بيهوده از آن ريختهاند * مفلس كه وصال شاهش اميد بود * آن اميدش چو ميوهء بيد بود رنج ابد و عذاب جاويد بود * آن شبپره را كه مهر خورشيد بود * غمخوار دلم نمىشود از غم سير * آرى نشود جراحت از مرهم سير سوز تو بوصل كم نمىگردد هيچ * گر من بخورم ترا نمىگردم سير !